مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

69

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

بنابراين خليفه دوم نه تنها از رسيدن خلافت به تعيين شدگان از سوى خداوند بلكه حتى از اين كه بنى هاشم ، پس از مرگ او ، به خلافت برسند و مردم را به خودشان بخوانند ابا دارد . اما حزب سلطه ، خود از همان آغاز براى بر سر كار آمدن و به دست گرفتن زمام امور تلاش داشت . و مقدمات زمامدارى بنىاميه را نيز پس از خود فراهم آورد ؛ زيرا امويان را تنها گروهى مىديد كه ادامه دهنده فكرى و عملى راه خود و تضمينى براى استمرار كينه به اهل بيت باشند ، به طورى كه رودرروى آنان بايستند و آنان را از حقّ تصدّى امور مسلمانان محروم و معزول سازند . پس از رقم خوردن نتايج سقيفه به نفع حزب سلطه ، دلجويى اين حزب از اموىها در راستاى همكارى جديد و به منظور رويارويى مداوم با اهل بيت از پديده‌هاى آشكار تاريخ اسلام پس از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم است . براى تأييد اين واقعيت همين بس كه ميان خليفه دوم ، عمر بن خطاب ، و معاوية بن ابىسفيان - آزادشده‌اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بارها او را لعنت كرده و به مسلمانان فرمان داده بود هرگاه او را بر منبرش بيابند بكشند - روابطى دوستانه و نزديك وجود داشت . « 1 » خليفه دوم از همان نخست با معاويه خلوت مىكرد . تاريخ رويدادى را از دوران نخست حكومت عمر بن خطاب و دوران كودكى امام حسين عليه السلام از زبان خود وى نقل مىكند . آن حضرت فرمود : بر منبر عمربن خطاب بالا رفتم و گفتم : از منبر پدر من پايين بيا و بر منبر پدر خودت برو . گفت : پدر من كه منبر نداشت ! آن گاه مرا در كنار خود نشاند . هنگامى كه از منبر پايين آمد مرا به خانه برد و گفت : پسرم ، چه كسى اين ( جمله ) را به تو آموخته است . گفتم : هيچ كس اين را به من نياموخته است ! گفت : چه خوب است در مجالس ما شركت كنى ! امام حسين عليه السلام مىگويد : من روزىرفتم و او را با معاويه تنها ديدم . پسر عمر بر در خانه ايستاده بود و به او اجازهء ورود داده نشده بود . پس از آن عمر مرا ديد و گفت : پسرم چرا نيامدى ؟ گفتم : آمدم ولى تو با معاويه خلوت كرده بودى و پسرت بازگشت و من نيز بازگشتم . گفت : تو از عبدالله عمر به اجازه سزاوارترى ، همانا خداوند و شما در سر ما چيزى رويانده‌ايد كه مىبينى ! . . . » « 2 »

--> ( 1 ) - ر . ك . الغدير ، ج 10 ، ص 142 - 145 . ( 2 ) - تاريخ ابن عساكر ( ترجمة الامام الحسين عليه السلام ) ، ص 141 ، حديث 179 .